دومین تماس من با تخار، با لیسه گل نظر شهید است
که از لیسه فقط نام آنرا دارد. در صنف ۹،۱۶ مضمون در روی کاغذ
تدریس میشود اما برای ۶مضمون هیچ کتاب داده نشده در حدود ۲۰
متعلم صنف ۸ فقط ۳ یا چهار کتاب دارند. سال تعلمیی نصف شده و
شاگردان لیسه گل نظر شهید مثال سایر متعلمین افغانستان، امتحان
چهارنیمه ماهه را بدون کتاب سپری کردند. فاجعه آمیزتر اینکه
یکی از استادان لیسه میگوید که ما مجبور هستیم ازهمان معاش
بخورو نمیر خود کاغذ سفید خریداری کنیم تا نمرات امتحان
چهارنیم ماهه متعلمین را درج کنیم .
وقتی وارد تالقان شدم، خیمه کمپاین را در پارک
شاروالی نصب کردم. بعد از رادیو های محلی ای خانم و تخارستان
دیدن کردم بعدآ کمپاین را به بازار تالقان منتقل کردم. روز
چهارشنبه رابا سخنرانی در پارک شاروالی به پایان رساندم. در
مدتی بسیار کوتا جمعی کثیری که از آمدن من یک ساعت قبل خبر شده
بودند درپارک جمع شده بودند.
در تالقان علاوه بر مسایل دیگر، من یک شغل دیگر
را کشف کردم بنام اسفنجی: کسانی که در سرای تیل فروشی
کارمیکنند ودر بیلر تیل چند قطر ای که می ماند با اسفنج آنرا
کشیده ودر آخر روز می فروشند. این شغل تمام این اطفال غم
انگیزدر این سرای است، بخصوص این طفل 10 ساله که پدرش در سرای
اسفنجی بود بعد بیلر تیل بالای پایش افتاد و فعلآ در بستر در
خانه خوابیده است. تنها بچه خانواده که 10 ساله است مکتب راترک
کرد تا لقمه نان برای پدر و مادر و 6خواهر خود پیدا کند. در
آمد روزانه این جوان از 50 تا 100 افغانی ( یک تا 2 دالر)است.
درتالقان من اولین بار است که با محصلین روبروشدم که بعلت
کمبودی اطاق در لیلیه در داخل لیلیه خیمه زده اند ودر آن زندگی
میکنند.

















